گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
این شعر از حافظ بیانگر موضوعات عشق، خطاها و گذرا بودن رنجها و موانع در مسیر عشق است. حافظ میگوید اگر خطایی از کسی دیده شود یا جفایی به او روا داشته شود، باید آن را فراموش کرد. همچنین در عشق باید تحمل داشت و به جزییات منفی توجه نکرد. در نهایت، او یادآوری میکند که نباید به عیوب دیگران بپردازیم و بر آزادی و رهایی از قید و بندها تاکید دارد. همه این مسائل نشاندهنده نگرش مثبت حافظ به عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوخت
جورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل، پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزهٔ دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی
گر میانِ همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیبِ حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی؟ گر به جایی رفت رفت