غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت!

که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت

۲

من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش!

هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت

۳

همه‌کس، طالبِ یارند؛ چه هُشیار و چه مست

همه‌جا، خانهٔ عشق است؛ چه مسجد چه کِنِشت

۴

سر تسلیمِ من و خشتِ درِ مِیکده‌ها

مُدَّعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت

۵

ناامیدم مکن از سابقهٔ لطفِ اَزَل

تو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟

۶

نه من از پردهٔ تقوا به درافتادم و بس

پِدرم نیز بهِشتِ ابد از دست، بِهِشت

۷

حافظا! روز اجل گر به کف آری جامی

یک‌سر از کویِ خرابات بَرَنْدَت به بهشت

بازگشت به سروده‌های حافظ