بُلْبُلی، بَرگِ گُلی خوشرَنْگ در مِنْقار داشت
و اندر آن بَرْگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
در این شعر، بلبل که نماد عشق و شور و حال است، برگ گلی زیبا در منقار دارد و از نالههایش میگوید که ناشی از زیبایی معشوق است. شاعر از بلبل میپرسد که چرا این ناله و فریاد وجود دارد و بلبل پاسخ میدهد که زیبایی معشوق موجب این حال اوست. سپس شاعر به فلسفه عاشقانه و عدم گلایه از عدم توجه معشوق اشاره میکند و بیان میکند که خوشبختی و کامیابی در عشق مهمتر از هر چیز دیگری است. همچنین به عشق و عیش و نوش معتقد است و بر لذت عشق تأکید میکند، حتی اگر برای رسیدن به آن نیاز به رنج باشد. در پایان، حافظ به صحنهای اشاره میکند که حوریان در بهشت از جویها میگذشتند و این نشانگر زیبایی و نعمتهای الهی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بُلْبُلی، بَرگِ گُلی خوشرَنْگ در مِنْقار داشت
و اندر آن بَرْگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
گفتمش: «در عِیْنِ وَصْل، این نالِه و فَرْیاد چیست؟»
گفت: «ما را جِلْوِهیِ مَعْشوق در این کار داشت»
یار اگر نَنْشَسْت با ما نیست جایِ اِعْتِراض
پادشاهی کامْران بود، از گدایی عار داشت
دَرنمیگیرد نیاز و نازِ ما با حُسْنِ دوست
خُرَّم آن کز نازنینان، بَخْتِ بَرخوردار داشت
خیز تا بر کِلْکِ آن نَقّاش، جان، اَفْشان کُنیم
کاین هَمِه نَقْشِ عَجَب در گَرْدِشِ پَرْگار داشت
گر مُریدِ راهِ عِشْقی، فِکْرِ بَدنامی مَکُن
شِیْخِ صَنْعان، خِرْقِه، رَهْنِ خانِهٔ خَمّار داشت
وَقْتِ آن شیرینقَلَنْدَر خوش که در اَطْوارِ سِیْر
ذِکْرِ تَسْبیحِ مَلَک در حَلْقِهیِ زُنّار داشت
چَشْمِ «حافظ»، زیرِ بامِ قَصْرِ آن حوریسِرِشْت
شیوِهیِ جَنّاتُ تَجْری تَحْتِهَا الاَنهار داشت