حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
این شعر به بیان مفهوم عمیق و فلسفی زندگی پرداخته و به نکات مختلفی اشاره میکند. شاعر به این موضوع میپردازد که دنیا و مادیات گذرا هستند و در حقیقت هدف از زندگی تنها لذت بردن از لحظات و داشتن ارتباط با معشوق است. او به زیبایی و زودگذر بودن زمان اشاره میکند و تأکید میکند که نباید به ظواهر دنیا دل خوش کرد، زیرا خوشی حقیقی در درک عمیقتری از وجود و عشق نهفته است. همچنین، شاعر به ناکافی بودن تلاش و کار بدون درک صحیح از زندگی پرداخته و همچنین به این نکته میپردازد که دنبال کردن مظاهر ظاهری مثل شهرت و مقام در نهایت بیفایده است. در نهایت، شایستگی و ارزش یک فرد را بر اساس دوستی و ارتباطات عمیق او با دیگران میسنجد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غرض است
غرض این است، وگرنه دل و جان این همه نیست
مِنَّتِ سِدره و طوبی ز پیِ سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سروِ روان، این همه نیست
دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغِ جَنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست
دردمندیِّ منِ سوختهٔ زار و نَزار
ظاهرا حاجتِ تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست