غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

راهی‌ست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست

آن‌جا جُز آن‌که جان بِسِپارَنْد، چارِه نیست

۲

هر گَه که دِل به عِشْق دِهی، خوش دَمی بُوَد

در کارِ خِیْر، حاجَتِ هیچ اِسْتِخاره نیست

۳

ما را زِ مَنْعِ عَقْل مَتَرْسان و مِی بیار!

کآن شِحْنِه در وِلایَتِ ما، هیچ کارِه نیست

۴

اَز چَشْمِ خود بِپُرس که ما را که می‌کُشَد؟

جانا، گُناهِ طالِع و جُرْمِ سِتارِه نیست

۵

او را به چَشْمِ پاک، تَوان دید چون هِلال

هَر دیده، جایِ جِلْوِهٔ آن ماه‌پارِه نیست

۶

فُرْصَت شِمُر طَریقِهٔ رِنْدی که این نِشان

چون راهِ گَنْج، بَر هَمِه‌کَس، آشْکارِه نیست

۷

نَگْرِفْت در تو، گِرْیِهٔ «حافِظ»، به هیچ رو

حِیْرانِ آن دِلَم که کَم از سَنْگِ خارِه نیست

بازگشت به سروده‌های حافظ