ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟
در این شعر، شاعر درد و رنج جدایی را توصیف میکند و به احساس غم و اندوه ناشی از فراق معشوق اشاره دارد. او از زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و میگوید که نگاه به او همچون مسکنی برای دردهاست. شاعر همچنین به اقدامات و اخلاق نیکو در جامعه اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ شایبهای درباره خوبی و نیکنظری معشوق وجود ندارد. در انتها، او به امید دیدار معشوق اشاره میکند و از احساس خستگی و اندوه ناشی از جدایی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟
مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ او
عکس خود دید، گمان برد که مشکین خالیست
میچکد شیر هنوز از لبِ همچون شکرش
گر چه در شیوهگری هر مژهاش قَتّالیست
ای که انگشتنمایی به کرم در همه شهر
وه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالیست
بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فرد
که دهانِ تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیر مگردان که مبارک فالیست
کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟
حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالیست