یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟
جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟
در این شعر، شاعر داستان اشتیاق و دلتنگی خود را روایت میکند و از محبوبی که جانش را میسوزاند، سوال میکند. او در پی دانستن هویت محبوب است و به دنبال کسی میگردد که در آغوشش خوابیده و خانهاش را به هم ریخته است. شاعر همچنین به باده و زیبایی محبوب اشاره میکند و از خدا میخواهد تا او را به محبوبش برساند. در نهایت، شاعری با دلِ دیوانه و بیقرار، به حسرت زندگی بدون محبوبش اشاره میکند و از خود میپرسد که آیا دیوانهای چون او وجود دارد یا نه.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهٔ کیست؟
جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟
حالیا خانهبراندازِ دل و دین من است
تا در آغوشِ که میخسبد و همخانهٔ کیست؟
بادهٔ لعلِ لبش کز لبِ من دور مباد
راحِ روحِ که و پیمانده پیمانهٔ کیست؟
دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادتپرتو
باز پرسید خدا را که به پروانهٔ کیست؟
میدهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد
که دلِ نازکِ او مایلِ افسانهٔ کیست!
یا رب آن شاهوَشِ ماهرخِ زهرهجبین
دُرِّ یکتایِ که و گوهر یکدانهٔ کیست؟
گفتم آه از دلِ دیوانهٔ حافظ بیتو
زیرِ لب خندهزنان گفت که دیوانهٔ کیست؟