رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچهای هنوز و صدت عندلیب هست
این شعر از حافظ به بیان احساس تنهایی و غربت او در عشق میپردازد. او اشاره میکند که در دنیای عشق، رقیب بسیار وجود دارد و او به تنهایی در جستجوی معشوق است. حافظ به تفاوت بین مکانهای مذهبی و عشق اشاره میکند و میگوید هر دو جا به نوعی پر از نور عشق هستند. او همچنین به بیتوجهی محبوب به عاشق اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که فریادهایش و دردهایش، بیدلیل نیست و داستان عاشقانهاش، عجیب و غریب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچهای هنوز و صدت عندلیب هست
گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست
در عشق، خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتوِ رویِ حبیب هست
آن جا که کارِ صومعه را جلوه میدهند
ناقوسِ دِیرِ راهب و نامِ صلیب هست
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
فریادِ حافظ این همه آخِر به هرزه نیست
هم قصهای غریب و حدیثی عجیب هست