به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست
دری دگر زدن اندیشهٔ تَبَه دانست
در این شعر، شاعر به مفهوم میکده و جام می اشاره میکند و میگوید هر کس که راه درست را بشناسد، قادر به درک واقعیات و اسرار جهان است. او به نوعی به اهمیت رندی و آزاداندیشی اشاره میکند و میگوید که زمانی که به میخانه میرسیم، هر فردی میتواند از فیض آن بهرهمند شود. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که رازهای هستی نه در طاعت و عبادت، بلکه در درک دو عالم و عشق به میخانه نهفته است. او در انتها نیز به بلندمرتبه بودن انسان اشاره میکند و اینکه مقام و لطافت روحی او به مراتب بالاتر از هر گونه جنبه ظاهری یا مقامات دنیوی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست
دری دگر زدن اندیشهٔ تَبَه دانست
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
که سرفرازیِ عالَم در این کُلَه دانست
بر آستانهٔ میخانه هر که یافت رَهی
ز فیضِ جامِ مِی اَسرار خانقَه دانست
هر آن که رازِ دو عالم ز خطِ ساغَر خواند
رُموزِ جامِ جم از نقشِ خاکِ ره دانست
ورایِ طاعتِ دیوانگان ز ما مَطَلَب
که شیخِ مذهبِ ما عاقلی گُنَه دانست
دلم ز نرگسِ ساقی اَمان نخواست به جان
چرا که شیوهٔ آن تُرکِ دل سیه دانست
ز جورِ کوکبِ طالع ،سَحَرگَهان چشمم
چنان گریست که ناهید دید و مَه دانست
حدیثِ حافظ و ساغر که میزند پنهان
چه جایِ محتسب و شِحنه، پادشَه دانست
بلندمرتبه شاهی که نُه رِواقِ سِپِهر
نمونهای ز خَمِ طاقِ بارگَه دانست