غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است

صُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است

۲

جَریده رُو که گُذَرگاهِ عافیت، تَنْگ است

پیاله گیر که عُمرِ عزیز، بی‌بَدَل است

۳

نه من ز بی‌عَمَلی، در جهان، مَلولَم و بَس

مَلالَتِ عُلما هم ز عِلْمِ بی‌عَمَل است

۴

به چَشْمِ عَقْل در این رَهْگُذارِ پُرآشوب

جهان و کارِ جهان، بی‌ثُبات و بی‌مَحَل است

۵

بگیر طُرِّهٔ مه‌چهره‌ای و قِصِّه مَخوان

که سَعْد و نَحْس ز تأثیرِ زُهْرِه و زُحَل است

۶

دلم، امیدِ فراوان به وَصْلِ رویِ تو داشت

ولی اَجَل به رَهِ عمر، رَهْزَنِ اَمَل است

۷

به هیچ دور نخواهند یافت هُشیارش

چُنین که «حافظِ» ما، مَسْتِ بادهٔ اَزَل است

بازگشت به سروده‌های حافظ