غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست

۲

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

بگشود نافه‌ایّ و دَرِ آرزو ببست

۳

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست

۴

ساقی به چند رنگ، می اندر پیاله ریخت

این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

۵

یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خُم

با نعره‌های قُلقُلش اندر گلو ببست

۶

مطرب چه پرده ساخت که در پردهٔ سماع

بر اهل وجد و حال، درِ های‌وهو ببست

۷

حافظ! هر آن که عشق نَورزید و وصل خواست

احرامِ طوفِ کعبهٔ دل، بی‌وضو ببست

بازگشت به سروده‌های حافظ