گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
برداشت: به او گفتم: ای سلطان ِ خوبان! بر این غریب و دور افتاده از وطن و مسکن رحمی کن! گفت: غریب ِ مسکین، وقتی که به دنبال ِ دل ِ خود بیفتد، راه ِ خود را گم خواهد کرد. شاعر با لحنی خضوعآمیز، از مخاطب ِ خود که او را سلطان ِ خوبان مینامد، میخواهد به رسم ِ این که سلطان است، به او بهسان ِ غریب و مسافر و گمگشته، شفقت و ترحّم و مهربانی کند. و مخاطباش، به او پاسخ میدهد. به نوعی شماتتاش میکند که تو به دنبال ِ دل ِ خود رفتی و راه را گم کردی. به شکلی که انگاری شایسته و لایق ِ ترحم و عطوفت ِ من نیستی. خود مقصّر بودی که راه را گم کردی. غریب در مصراع ِ دوّم بجز معنای مسافر و بیچاره و بیچیز و کسی که از وطن ِ خود دور مانده، با توجه به عبارتهای راه گم کردن و به دنبال ِ چیزی رفتن، با در نظر داشتن ِ این حقیقت که مسافران راه را با استفاده از ستارهها و صوَر ِ فلکی مییافتهاند، میتواند معنایِ اصطلاحی ِ غریب در نجوم را هم به ذهن بیاورد.
هوش مصنوعی