غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دستآرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

۲

بده ساقی مِیِ باقی که در جَنَّت نخواهی یافت

کنارِ آبِ رُکناباد و گُل‌گَشتِ مُصَلّا را

۳

فَغان! کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب

چُنان بُردند صبر از دل که تُرکان خوانِ یَغما را

۴

ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مُستَغنیاست

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را؟

۵

مَن از آن حُسنِ روزاَفزون که یوسُف داشت دانستم

که عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرَد زُلِیخا را

۶

اگر دشنام فرمایی و گَر نفرین دعا گویم

جوابِ تلخ می‌زیبَد لبِ لَعلِ شِکرخا را

۷

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانانِ سعادتمند پندِ پیرِ دانا را

۸

حَدیث از مُطرب و مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو

که کس نَگشود و نَگشاید به حکمت این مُعمّا را

۹

غزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظمِ تو اَفشانَد فَلَک عِقد ثُریّا را

بازگشت به سروده‌های حافظ