ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار
تا تن خاکی من عین بقا گردانی
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد که حیات جاودان به او ببخشد. شاعر یا ساقی، شخصی مغرور را مخاطب قرار داده و به او میگوید تا جان بر کف دست نگذاری، جامی از آن باده خاص نمینوشی. در ادامه شاعر، ساقی را مخاطب قرار داده که دارد با زیبایی رقص و دامنافشانی خود، کاری میکند که جانش را در پیش پای او ببازد و مطرب را مخاطب قرار میدهد که ریتمهای شاد بنوازد و در حین نواختن به وصف آن زیبارو بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار
تا تن خاکی من عین بقا گردانی
چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست
به سر خواجه که تا آن ندهی نستانی
همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن
زانکه در پای تو دارم سر جانافشانی
بر مثانی و مثالث بنواز ای مطرب
وصف آن ماه که در حُسن ندارد ثانی