خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
این شعر به توصیف حال و روز شاعر میپردازد که در آن به وضعیت و یاریهای خدای خود و همچنین به مسائل سیاسی و اجتماعی زمان خود اشاره دارد. شاعر از جلال و عظمت خدای خود سخن میگوید و از بدبختیها و تاریکیهای روزگار یاد میکند. او در خواب خود تصوری از استر خود دارد که در اصطبل پنهانی دیده میشود و به نوعی به چالشهای زندگی و سؤالاتی درباره آینده و تقدیر خود میپردازد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که نمیتواند تعبیر روشنی از خوابش داشته باشد و از مخاطب خود درخواست میکند که او را در فهم آن یاری دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
صیت مسعودی و آوازهٔ شه سلطانی
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
بسته بر آخور او استر من جو میخورد
تیزه افشاند به من گفت مرا میدانی
هیچ تعبیر نمیدانمش این خواب که چیست
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی