به من سلام فرستاد دوستی امروز
که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی
نویسنده در شعر خود به دوستی که سلام فرستاده پاسخ میدهد. او بیان میکند که پس از مدتها به خانهاش بازگشته، اما هنوز نمیتواند از خانه خواجه خارج شود. دلیل این امر را وجود وکیل قاضی و خطر زندان بیان میکند، چرا که اگر از آستان خواجه خارج شود، ممکن است به رسوایی و زندان برود. شاعر به وضوح نشان میدهد که خواجه برای او یک حصار ایمن است و در برابر هر گونه تقاضایی از سوی دیگران، از خود حمایتی نشان میدهد. او در نهایت با اشاره به ناپایداری دنیا و وابستگی به خواجه، نوعی تسلیم و بندگی را تحلیل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به من سلام فرستاد دوستی امروز
که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی
پس از دو سال که بختت به خانه باز آورد
چرا ز خانهٔ خواجه به در نمیآیی
جواب دادم و گفتم بدار معذورم
که این طریقه نه خودکامیست و خودرایی
وکیل قاضیام اندر گذر کمین کردهست
به کف قبالهٔ دعوی چو مار شیدایی
که گر برون نهم از آستان خواجه قدم
بگیردم سوی زندان برد به رسوایی
جناب خواجه حصار من است گر اینجا
کسی نفس زند از حجت تقاضایی
به عون قوت بازوی بندگان وزیر
به سیلیاش بشکافم دماغ سودایی
همیشه باد جهانش به کام وز سر صدق
کمر به بندگیاش بسته چرخ مینایی