بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
در این شعر، شاعر به دنبال دختری به نام "دختر رز" است که مدتی است گم شده. او این دختر را به زیبایی توصیف میکند و از ساکنان محله میخواهد تا به جستجوی او بپردازند. دختر با جامهای زیبا و خاص توصیف شده که عقل و دانش را به همراه برده است. شاعر به نوعی هشدار میدهد که اگر کسی این دختر را پیدا کند باید او را به خانه حافظ بیاورد. این شعر به مقوله عشق و زیبایی اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به این دختر گمشده نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
دختر رز چند روزی شد که از ما گم شدهست
رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید
جامهای دارد ز لعل و نیمتاجی از حباب
عقل و دانش بُرد و شد تا ایمن از وی نغنوید
هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم
ور بوُد پوشیده و پنهان به دوزخ در روید
دختری شبگردِ تندِ تلخِ گلرنگ است و مست
گر بیابیدش به سوی خانهٔ حافظ بَرید