شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست
این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند
این شعر به توصیف داستان عاشقانه فرهاد و شیرین پرداخته و به زیبایی و پیچیدگی عشق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که هیچ زیبایی و عشوهای نمیتواند تاثیری عمیقتر از آنچه مقدر شده، بگذارد. همچنین، به نیکوییهای عشق در خاک کوی معشوق اشاره میکند که عارفان از آن بهرهمند شدهاند. شاعر در اینجا به احساسات و عواطف عاشقانه افراد تأکید میکند و به زحماتی که عشق واقعی میطلبد، اشاره مینماید. در نهایت، به تفاوت میان انسانهای عادی و عاشقان واقعی و کرامتهای عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست
این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند
هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکرد
آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کردهاند
ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست
قابل تغییر نبوَد آنچه تعیین کردهاند
در سفالین کاسهٔ رندان به خواری منگرید
کـاین حریفان خدمت جام جهانبین کردهاند
نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران
عارفان آنجا مشامِ عقل مشکین کردهاند
ساقیا دیوانهای چون من کجا در بر کشد
دختر رز را که نقد عقل کابین کردهاند
خاکیان بیبهرهاند از جرعهٔ کاس الکرام
این تطاوُل بین که با عشّاق مسکین کردهاند
شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست
این کرامت همره شهباز و شاهین کردهاند