قسّام بهشت و دوزخ آن عقدهگشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
این شعر درباره امید به رهایی و نجات از ظلم، توسط شخصی عدالتپیشه و بسیار قدرتمند است. شاعر در این شعر میگوید که او محافظ ماست و در این شعر او را خطاب قرار داده و از او در برابر ظلم، یاری میطلبد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قسّام بهشت و دوزخ آن عقدهگشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
تا کی بوَد این گرگ ربایی، بنمای
سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای