من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق، ز نیک و بد ندارم جز غم
در این شعر، شاعر از زندگی خود و احساساتش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که تمام عمرش پر از غم بوده است. او در عشق خود نه تنها به نیکی بر نمیخورد، بلکه فقط غم را تجربه کرده و هیچ دوست وفاداری جز درد نداشته است. در نهایت، تنها مونس او همچنان غم است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق، ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم