امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
در این شعر، شاعر از غم و اندوه عمیق خود صحبت میکند و به این فکر میکند که امشب در شرایطی دشوار و دردناک بخوابد. او تصمیم دارد از زندگی راحت و آسوده خود فاصله بگیرد و به حالت ناراحتی و پریشانی برود. در انتها، به کسی که دوستش دارد اشاره میکند و میخواهد بگوید که بدون او نمیتواند راحت بخوابد و به خواب عمیق برود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا دَرنگرد که بی تو چون خواهم خفت