من با کمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
در این بیت شاعر به احساسی اشاره دارد که هنگام در آغوش گرفتن معشوق به او دست زده است و در ذهنش فکر کرده که در این آغوش چیزی وجود دارد. اما وقتی متوجه میشود که عشق و ارتباط واقعی میان آنها وجود ندارد، دچار سردرگمی میشود و نمیداند باید در این ارتباط چه قدمی بردارد. این شعر به عمق احساسات و نااطمینانی در روابط عاشقانه پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من با کمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست از آن میان چو بربست کمر
تا من ز کمر چه طرْف خواهم بربست