اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۶

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد

در مَی کهنه دیرینهء ما افیون کرد

۲

دیگران را َمی دیرینه برابر می داد

چون به این دلشده خسته رسید افزون کرد

۳

این قدح هوش مراجمله به یکبار ببُرد

این مَی این بار مرا پاک زخود بیرون کرد

۴

تو مپندار که در ساغر وپیمانه ما

بت سنگین دل من خون جگر اکنون کرد

۵

انچه در سینه مجروح من َاش دل خوانی

خاک عشق است که با خون جگر معجون کرد

۶

روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران راخِرد آموخت مرا مجنون کرد

۷

دل حافظ که ز افسون لبت بی خود بود

چشم جادوی تو اش بار دگر افسون کرد

بازگشت به سروده‌های حافظ