اشعار منتسب

شمارهٔ ۵۷

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست

زآن تمنایی که دایم در دل ویران ماست

۲

مردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آن

چشمهٔ مهر رخش در سینهٔ نالان ماست

۳

آب حیوان قطره‌ای زآن لعل همچون شکر است

قرص خور عکسی ز روی آن مه تابان ماست

۴

تا نفحت فیه من روحی شنیدم شد یقین

بر من این معنی که ما زآن وی و او زان ماست

۵

حافظا تا روز آخر شکر این نعمت گزار

کآن صنم از روز اول مونس و مهمان ماست

بازگشت به سروده‌های حافظ