گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
در این شعر، شاعر با شخصی صحبت میکند و به او انتقاد میکند که خطا کرده است. شخص پاسخ میدهد که تقدیر او چنین بوده و نمیتوانسته کار دیگری انجام دهد. شاعر همچنین به او میگوید که دیگران هم بر او خطا کردهاند، اما او دوباره به تقدیر اشاره میکند. شاعر از تغییر در محبت و بخت بد او میپرسد و او این مسائل را به سرنوشت و تقدیر نسبت میدهد. در نهایت، شاعر به عمر او اشاره میکند و او میگوید که عمرش به همین شکل بوده و زمان سفرش نیز مقدر بوده است. این گفتگو نشاندهنده تأثیر تقدیر و سرنوشت در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟
گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز
گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش
گفتا که شفا در قدح باز پسین بود
گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی
گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟
گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی
گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود