نیست سالم دو ده ولی به سخن
نُه فلک یک جوان ندیده چو من
این شعر به بیان احساسات و باورهای شاعر درباره فضل و مقام میپردازد. او میگوید که گرچه شاید در نظر برخی، او جوان و بیتجربه باشد، اما ارزش و فضیلت واقعی به تنهایی کافی نیست، بلکه داشتن دولت و قدرت نیز مهم است. شاعر به انتقاداتی که به او میشود اشاره میکند و بیان میکند که هر کس به او طعنه بزند، این طعنهها در واقع به خود آنها باز میگردد. او به نوعی میگوید که مانند کوهی است که صدایش میتواند آنچه را شنیده است، بازگو کند، پس اگر کسی بخواهد او را سبکسر یا بیارزش بداند، این تصویر نادرستی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست سالم دو ده ولی به سخن
نُه فلک یک جوان ندیده چو من
لیکن ار فضل هست، دولت نیست
فضل بیدولت اسم بیمعنی است
گرچه طعنم زنند مشتی دون
چه توان کرد؟ الجنون فنون
کین نجویم گر آن دراز شود
طعنهشان خود به عکس باز شود
کان صفت کوه را تواند بود
کز صدا باز گوید آنچه شنود
آن صدا را تو زو چه پنداری
جز گران جانی و سبکساری