اهل بایستی که جان افشاندمی
دامن از اهل جهان افشاندمی
این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و فداکاری است. شاعر از خود میگوید که در مقابل اهل محبت و دوستان، جان و مال خود را آماده فدای آنها کرده و حاضر است همه چیزش را برای آنها نثار کند. او به وفا و زیبایی میاندیشد و اگر در مقابل دشمنی قرار گیرد، حتی اگر جانش در خطر باشد، حاضر است بر سر دشمنان خود بیفتد. در حقیقت، او عشق و وفاداری را بالاتر از هر چیز دیگری میداند و نشان میدهد که اگرچه مقام و دنیا فانی است، اما عشق و محبت پایدار و ارزشمندند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اهل بایستی که جان افشاندمی
دامن از اهل جهان افشاندمی
گر مرا یک اهل ماندی بر زمین
آستین بر آسمان افشاندمی
شاهدان را گر وفائی دیدمی
زرّ و سر در پایشان افشاندمی
گر وفا از رخ برافکندی نقاب
بس نثارا کان زمان افشاندمی
گر مرا دشمن ز من دادی خلاص
بر سر دشمن روان افشاندمی
بر سرم شمشیر اگر خون گریَدی
در سرشک خنده جان افشاندمی
گر مقام نیست هستان دانمی
هستی خود در میان افشاندمی
جرعهٔ جان از زکات هر صبوح
بر سرِ سُبّوحخوان افشاندمی
لعل تاج خسروان بربودمی
بر سفال خُمستان افشاندمی
دل ندارم ورنه بر صید آمدی
هر خدنگی کز کمان افشاندمی
گر نه خاقانی مرا بند آمدی
دست بر خاقان و خان افشاندمی