خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر
نانت جوین چراست سخنهات گندمی
شاعر در این بیتها به نقد رفتارهای اجتماعی و انسانی میپردازد. او از خاقانی میپرسد که چرا باید آدمی خود را در جمع عمومی و بهگونهای کودکانه پایین آورد و به ضعفها و حقارتها تن دهد. او به اهمیت شناخت درگاه حق و دوری از دنیا و مادیات اشاره میکند و بر این باور است که یاری و دوستیهای واقعی در این جهان نایاب هستند و بسیاری از آنها به زیان فردی تمام میشوند. در نهایت، شاعری تذکر میدهد که هر دو مفهوم انسانیت و مردمی در خطر وجود دارند و به درک درست از روابط انسانی نیاز است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر
نانت جوین چراست سخنهات گندمی
مردی، چرا شوی به در عامه طفلوار
شیری، چرا کنی ز سر لابه سگ دمی
درگاه حق شناس که دنیا ز پس دود
بشنو ندای حق سوی دنیا که اخدمی
مردم مجوی و یار مخواه از جهان که هست
یاری و مردمی همه ماری و کژدمی
چون هر دو میم مردمه در خط کاتبان
کو راست هر دو مردمک چشم مردمی