آفاق زیر خاتم خوارزم شاهی اَست
مانا ز بخت یافت نگین پیمبری
این شعر درباره افاق، پادشاه خوارزم شاهی است که با بخت و اقبال خوب، به مقام و منزلتی والا دست یافته است. شاعر به زیباییهای او و قدرتش در برقراری عدالت و فضل اشاره میکند و او را نسبت به دیگران برتر میداند. شاعر همچنین به تهدیدهایی که او به دشمنانش به خاطر ظلم و ستم میکند، اشاره کرده و از اراده و توانایی او در مبارزه با ظلم سخن میگوید. در نهایت، شاعر با تمجید از افاق او را میستاید و به مقام او و حسنرفتاریاش در برابر مردم اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آفاق زیر خاتم خوارزم شاهی اَست
مانا ز بخت یافت نگین پیمبری
پیش سپید مهرهٔ قدرش زبونتر است
از بانگ پشه دبدبهٔ کوس سنجری
از بهر آنکه نامهٔ درگاه او بَرَد
عنقا کمر ببست برای کبوتری
چرخ کبود را ز حسام بنفش او
تهدید میرسد که رها کن ستمگری
از دهر زاد و دهر فضولی نمای را
خون ریختی گرش نبدی حق مادری
تیغش ز چار شهر خراسان خراج خواست
از چار شهر نَه که ز نُه چرخ چنبری
شمشیر گوشت خوارهٔ او را مزوری است
آنکس که خورد رست ز دست مزوری
گر خصم او بجهد طلسمی بساخته است
آنقدر هم ز قدرت او خواست یاوری
گوساله گرچه بهر خلاف خدای بود
نطق از خدای یافت نه از سحر سامری
گردون مگر مُصحف نامش شنوده بود
کهابشر نوشت نامش بر تاج مشتری
روحالقدس به خدمت او میخورد قسم
کهامروز در زمانه تو اسلام پروری
سوگند خورَد عاقلهٔ جان به فضل و عدل
کز روی عدل گستری و فضل پروری
خوارزم شه هزار چو محمود زاولی است
خاقانی از طریق سخن صد چو عنصری