زهر است مرا غذای هر روزه
زین کاسهٔ سرنگون پیروزه
این متن شعری است که به دوری و دردهایی که انسان با آن مواجه است اشاره دارد. شاعر از زهرگونه غذای روزانهای سخن میگوید که به مانند غم و اندوهی در زندگی اوست. او به ناپایداری زندگی و فریبندگی دنیا اشاره میکند و احساس میکند که غمهایش در این دنیا به عنوان یک معضل همیشگی وجود دارند. همچنین، شاعر به مقایسهی انسان با موجودات دیگر پرداخته و تأکید میکند که نباید به طمع و فریب زندگی دنیوی توجه کرد. در انتها، شاعر به شعف و عزا در زندگی دوستانش اشاره میکند و از آنان غمناک است. این شعر به طور کلی احساس تلخی و غم را در مواجهه با دنیا و فقدان دوستان به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زهر است مرا غذای هر روزه
زین کاسهٔ سرنگون پیروزه
وز دهر سیاه کاسه در کاسم
صد ساله غم است شرب یک روزه
دهر است کمینه کاسه گردانی
از کیسهٔ او خطاست دریوزه
در کوزه نگر به شکل مستسقی
مستسقی را چه راحت از کوزه
از چرخ طمع ببر که شیران را
دریوزه نشاید از در یوزه
خاقانی صبح خیز، هر شامی
نگشاید جز به خون دل روزه
بر تن ز سرشک جامهٔ عیدی
در ماتم دوستان دل سوزه