کمین گشادن دهر و کمان کشیدن چرخ
برای چیست ندانی، برای کینهٔ من
این شعر به بیان درد و رنج شاعر از کینه و حسادت دیگران میپردازد. شاعر خود را مانند آفتاب میداند که سایه نمیتواند او را پنهان کند و از ناامیدی، عمیقاً به درون خود مینگرد. او به تناقضهای زندگی و قناعت مالی اشاره میکند و میگوید که در حالی که ثروت دنیا فرار است، او گنجی در دل دارد. شاعر همچنین به شکست دل و احساساتش در برابر طمع اشاره میکند و در پایان، به همت و ارادهاش تأکید میکند که هیچ خوشهای از دنبالهرویهای او نمیتواند برای خصومت دیگران رشد کند. در کل، شعر ترکیبی از احساسات عمیق، ناامیدی و اراده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کمین گشادن دهر و کمان کشیدن چرخ
برای چیست ندانی، برای کینهٔ من
ز نوک ناوک این ریمنِ خُماهَن فام
هزار چشمه چو ریماهن است سینهٔ من
من آفتابم سایه نیَم که گم کندم
چو گم کند به کف آرد دگر قرینهٔ من
نه نه به بحر درم بر فلک کمان نکشم
که سرنگون چو کمانه کند سفینهٔ من
اگر قناعت مال است گنج فقر منم
که بگذرد فلک و نگذرد خزینهٔ من
به دخل و خرج دلم بین بدان درست که هست
خراج هر دو جهان یک شبه هزینهٔ من
چو خاتم ار همه تن چشم شد دلم چه عجب
که حسبی الله نقش است بر نگینهٔ من
چو آبگینه دلی بشکنم به سنگ طمع
که جام جم کند ایام از آبگینهٔ من
به کلبتینم اگر سر جدا کنی چون شمع
نکوبد آهن سرد طمع گزینهٔ من
همای همت خاقانی سخن رانم
که هیچ خوشه نگردد برای چینهٔ من