شب رحیل چو کردم وداع شروان را
دریغ حاصل من بود و درد حصهٔ من
در این شعر، شاعر در لحظه وداع با شروان احساس عمیق اندوه و درد را بیان میکند. او به آتش هجران و غم خود اشاره کرده و بیان میکند که حتی رود ارس نیز از درد او ناله میکند. شاعر به وضوح از زخمهای روحی خود و غصههایش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شب رحیل چو کردم وداع شروان را
دریغ حاصل من بود و درد حصهٔ من
شدم ز آتش هجران زدم بر آب ارس
ارس بنالید از درد حال و قصهٔ من
به تیزی دم من بود و پریّ غم من
خروش سینهٔ من داشت جوش غصهٔ من