بر اصفهان گذشتن من بود یک زمان
در وی شدن همان و برون آمدن همان
در این شعر، شاعر از تجربه گذشتهاش در اصفهان صحبت میکند و اشاره میکند که ورود و خروجش به این شهر به یک شکل بوده است. اکنون که صدر (شخصیتی مهم) غایب است، حضور در اصفهان یا کرمان برای او هیچ معنایی ندارد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که مانند آسمان بدون آفتاب، وقتی شخصی مانند صدر در دسترس نیست، دیگر چیزی دیده نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر اصفهان گذشتن من بود یک زمان
در وی شدن همان و برون آمدن همان
از بهر صدر خواستمی اصفهان کنون
چون صدر غایب است چه کرمان چه اصفهان
چشم آسمان به واسطهٔ آفتاب دید
بیآفتاب چشم چه بیند در آسمان