قطعات

شمارهٔ ۲۷۴

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در دو عالم کار ما داریم کز غم فارغیم

الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم

۲

کم زدیم و عالم خاکی به خاکی باختیم

و آن دگر عالم گرو دادیم و از کم فارغیم

۳

عقل اگر در کشت‌زار خاک آدم ده کیاست

ما چنان کز عقل بیزاریم از آدم فارغیم

۴

خاک عشق از خون عقلی به که غمبار آورد

ما که ترک عقل گفتیم از همه غم فارغیم

۵

عشق داریم از جهان گر جان مباشد گو مباش

چون سلیمان حاضر است تخت و خاتم فارغیم

۶

همدم ما گر به بوی جرعه مستی شد تمام

ما به دریا نیم مستیم و ز همدم فارغیم

۷

محرم از بهر نهان کاران به کار آید حریف

ما که می پیدا خوریم از کار محرم فارغیم

۸

این لب خاکین ما را در سفالی باده ده

جام جم بر سنگ زن کز جام و از جم فارغیم

۹

چرخ و اختر چیست طاق آرایشی و طارمی است

ما خراب دوستیم از طاق و طارم فارغیم

۱۰

تن سپر کردیم پیش تیر باران جفا

هرچه زخم آید ببوسیم و ز مرهم فارغیم

۱۱

گر شما دین و دلی دارید و از ما فارغید

ما نه دین داریم و نه دل وز شما هم فارغیم

۱۲

چند دام از زهد سازی و دم از طاعت زنی

ما هم از دام تو دوریم و هم از دم فارغیم

۱۳

لاف آزادی زنی با ما مزن باری که ما

از امید جنت و بیم جهنم فارغیم

۱۴

چند یاد از کعبه و زمزم کنی خاقانیا

باده ده کز کعبه آزاد و ز زمزم فارغیم

بازگشت به سروده‌های خاقانی