در دو عالم کار ما داریم کز غم فارغیم
الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم
این شعر درباره رهایی از دغدغههای دنیا و عشق به معشوق است. شاعر بیان میکند که از مشکلات و غمهای دو عالم رها شدهاند و بر این اساس به حالت عشق و مستی رسیدهاند. او به عقل و زهد که برایش بیفایدهاند، بیاعتناست و خود را از همه این مسائل بینیاز میداند. او بر این باور است که عشق و مستی از زیباییهای زندگیاند و مهم نیست که دیگران چه نظری درباره دین یا زهد دارند. در نهایت، شاعر دعوت میکند تا به جای پرداختن به مسائل دنیا، به لذت عشق و شراب و رهایی پرداخته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دو عالم کار ما داریم کز غم فارغیم
الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم
کم زدیم و عالم خاکی به خاکی باختیم
و آن دگر عالم گرو دادیم و از کم فارغیم
عقل اگر در کشتزار خاک آدم ده کیاست
ما چنان کز عقل بیزاریم از آدم فارغیم
خاک عشق از خون عقلی به که غم بار آورد
ما که ترک عقل گفتیم از همه غم فارغیم
عشق داریم از جهان گر جان مباشد گو مباش
چون سلیمان حاضر است تخت و خاتم فارغیم
همدم ما گر به بوی جرعه مستی شد تمام
ما به دریا نیم مستیم و ز همدم فارغیم
محرم از بهر نهان کاران به کار آید حریف
ما که می پیدا خوریم از کار محرم فارغیم
این لب خاکین ما را در سفالی باده ده
جام جم بر سنگ زن کز جام و از جم فارغیم
چرخ و اختر چیست طاق آرایشی و طارمی است
ما خراب دوستیم از طاق و طارم فارغیم
تن سپر کردیم پیش تیر باران جفا
هرچه زخم آید ببوسیم و ز مرهم فارغیم
گر شما دین و دلی دارید و از ما فارغید
ما نه دین داریم و نه دل وز شما هم فارغیم
چند دام از زهد سازی و دم از طاعت زنی
ما هم از دام تو دوریم و هم از دم فارغیم
لاف آزادی زنی با ما مزن باری که ما
از امید جنت و بیم جهنم فارغیم
چند یاد از کعبه و زمزم کنی خاقانیا
باده ده کز کعبه آزاد و ز زمزم فارغیم