وقت آن است کز این دار فنا درگذریم
کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم
این متن شعری است که به زندگی و گذر زمان اشاره دارد. شاعر با دقت به این نکته میپردازد که همه چیز فانی است و ما در این جهان موقتی در حال سفر هستیم. او بیان میکند که حتی نزدیکان و عزیزان نیز رفتهاند و ما در غفلت و ناآگاهی به سر میبریم. شاعر به این واقعیت اشاره میکند که خانه اصلی ما در گورستان است و در نهایت، آنچه از زندگی باقی میماند، تنها لباس قبر است. او از خداوند درخواست یاری و رحمت دارد و آرزوی داشتن آرامش و نیک بختی در نظر و زندگی را دارد. در نهایت، این شعر با تأکید بر فانی بودن زندگی و نیاز به توجه به ارزشهای واقعی به پایان میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت آن است کز این دار فنا درگذریم
کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم
زاد ره هیچ ندانیم چه تدبیر کنیم
سفری دور و دراز است ولی بیخبریم
پدر و مادر و فرزند و عزیزان رفتند
وه چه ما غافل و مستیم و چه کوته نظریم
دم به دم میگذرند از نظر ما یاران
اینقدر دیده نداریم که بر خود نگریم
خانه و خانقه و منزل ما زیر زمین
ما به تدبیر سرا ساختن و بام و دریم
گر همه مملکت و مال جهان جمع کنیم
لیک جز پیرهن گور ز دنیا نبریم
خانهٔ اصلی ما گوشهٔ گورستان است
خرم آن روز که این رخت بر آن خانه بریم
پادشاها تو کریمی و رحیمی و غفور
دست ما گیر که درماندهٔ بیبال و پریم
یارب از لطف و کرم عاقبت خاقانی
خیر گردان تو که ما در طلب خواب و خَوریم