آنچه افتاد چند بار مرا
پند نگرفتم ای فلان که منم
در این شعر، گوینده به تجربههای خود و نادانیهایش اشاره میکند. او میگوید که هرچند پندها را نمیپذیرد و خود را نمیخواهد بیان کند، از زندگی در این جهان سیر شده است زیرا خیر و خوبی در آن نمیبیند. نهایتاً، او به این نتیجه میرسد که تنها خداوند است که او را به درستی میشناسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه افتاد چند بار مرا
پند نگرفتم ای فلان که منم
آنچه هستم چرا نمیگویم
گفتم ای خام قلتبان که منم
شدهام سیر زین جهان زیراک
نیست خیری در این جهان که منم
که مرا هیچکس نمیداند
داند ایزد مرا چنان که منم