در دهر سیه سپیدم افکند
بخت سیه سپید کارم
در این شعر، شاعر از بخت بد خود سخن میگوید که او را در شرایط سختی قرار داده است. او با بختش ناامیدانه دعوا کرده و از وضعیت سیاه زندگیاش شکایت میکند. بخت، به نشان شرمساری، گریه میکند و شاعر نیز از سوگوار بودن به خاطر مرگ امام (علی) صحبت میکند که برای او نماد امید و راهنمایی بوده است. در نهایت، او به امام به عنوان منبع امید و مراد روزگارش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دهر سیه سپیدم افکند
بخت سیه سپید کارم
با بخت سیه عتاب کردم
کز بس سیهیت دلفکارم
بخت آمد و خون گریست پیشم
کز رنگ سیاه شرمسارم
اما چه کنم قبول کن عذر
کز مرگ امام سوگوارم
سلطان ائمه عمدةالدین
کو بود مراد روزگارم