از عزیزان سؤال دل کردم
هیچ شافی جواب نشنیدم
در این شعر، شاعر از ناامیدی و فقدان صداقت و حقیقت در زندگی خود سخن میگوید. او به دنبال امید و عشق است، اما تنها نداهایی از دروغ و فریب میشنود. شاعر به انواع تمناها و خواستهها اشاره میکند، اما هیچیک را به طور واقعی نمییابد. او از انحطاط اخلاقی و نفاق در جامعه گلهمند است و میگوید که هیچکس را راستگو نمیبیند. در نهایت، او به ناامیدی خود از یافتن حقیقت و صدق اعتراف میکند و احساس میکند که نیازهای روحیاش برآورده نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از عزیزان سؤال دل کردم
هیچ شافی جواب نشنیدم
جز دو حرف نبشته صورت دل
معنی دل به خواب نشنیدم
دیدم آری هزار جنس طلب
لیک یک جنسیاب نشنیدم
کشت امید زرد دیدم لیک
وعدهٔ فتح باب نشنیدم
یک خروش خروس صبح کرم
زین خراس خراب نشنیدم
عشوهٔ صبح کاذب است کز او
خبر آفتاب نشنیدم
هرچه جستم ز سفله صدق سحاب
جز دروغ سراب نشنیدم
خنجر برق و کوس رعد بسی است
جوش جیش سحاب نشنیدم
همه عالم گرفت ننگ نفاق
نام اخلاص ناب نشنیدم
همه مردم دروغزن دیدم
راست از هیچ باب نشنیدم
سیبوی گفت من به معنی نحو
یک خطا در خطاب نشنیدم
من به معنی صدق میگویم
که ز یک کس صواب نشنیدم
جوی امید رفت خاقانی
لیک ازو بانگ آب نشنیدم