بخ بخ ار فاروق ثانی را کنم مدحت به جان
کاجتهاد حیدری رای مُصیبش یافتم
شاعر در این شعر به مدح فاروق ثانی و ویژگیهای برجسته او میپردازد. او از علم و دانش عمیق او در دینی و قضائی به عنوان صفات ممتازش یاد میکند و او را مانند علی (ع) در عدالت و قضاوت توصیف میکند. شاعر تأکید دارد که علم و دین او از گزند کفر در امان است و به نوعی همچون طبیبی خردمند و عاقل عمل میکند. همچنین او به مقامات و تأثیرات مثبت فاروق ثانی بر جامعه اشاره میکند و او را به عنوان شخصیتی برجسته و دوستداشتنی معرفی مینماید. در نهایت، شاعر با زیبایی تصویرهایی از او به دست میدهد و زندگیاش را ستودنی و ارزشمند میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بخ بخ ار فاروق ثانی را کنم مدحت به جان
کاجتهاد حیدری رای مُصیبش یافتم
هر کجا در پیشگاه شرع دانش پیشهای است
پیشگاه منصب و صدر حِسیبش یافتم
یک جهان چون من زکات استان حِبر مقتداست
کز نصاب علم دین صاحب نصیبش یافتم
چون علی اقضیالقضات است و علی نام است هم
کهاندر احکام قضا رای عجیبش یافتم
گنج دین الحمدالله ایمن است از نقب کفر
کهاژدها سر نوک کلک او رقیبش یافتم
مار زرین کهافکند تریاک کافور از دهان
هر کرا دردی است چون فرمان طبیبش یافتم
هر تراشه کز سر اقلام او انداخت تیغ
سر بهای تاجداران نسیبش یافتم
در فراست چون عطارد در دِراست مشتری است
کهآسمان را قعده و مه را جنیبش یافتم
هم عبادت راست نوح و هم عیادت را مسیح
کهاندر امت هم خلیل و هم صهیبش یافتم
پیش تهذیب بنانش از هری را از فری
ابجد آموزی نهم گرچه ادیبش یافتم
آن زمان کهاقدام فرخ در عیادت رنجه کرد
بکر دولت را ندا کردم مجیبش یافتم
لهجهٔ من تیغ سلطان است در فصل الخطاب
تا نگوید آن زمان تیغ خطیبش یافتم
زر سرخ ار شد پشیمانی سپید آتش گرفت
چون توان گفتن که مغشوش و مُعیبش یافتم
طوطی ار پیش سلیمان نطق بربندد رواست
هم سیاست بر سر مرغان رقیبش یافتم
بلکه گوید فاضلان را بط شمردم در سخن
چون به خاقانی رسیدم عندلیبش یافتم
گوید استاد است اندر طرز تازی و دری
نظم و نثرش دیدم و مدح و نسیبش یافتم
گرچه چون دارای مرق مشرقش دیدم ضمیر
لیک چون عنقای مغرب بس غریبش یافتم
باد صبح از خاک کاشان تحفهٔ خلقش مرا
بوی طوبی داد کهآبستن به طیبش یافتم
گر دلم شد دوده انقاس دواتش ساختم
ور تنم شد حلقه خلخال نجیبش یافتم
بر جناح راه دیدم روی خوبش گویم این
حبذا آن ماه نو کهاندر رکیبش یافتم
هم رضیع ملک سرمد باد عمر او چو عقل
کز رضاع مکرمت جان را ربیبش یافتم