هر خشک و تر که داشتم از غم بسوختم
هر بال و پر که داشتم از دم بسوختم
در این شعر، شاعر از عمق شدت درد و غم خود سخن میگوید و اشاره میکند که همه چیزهایی که داشته، به خاطر این غم سوزانده شدهاند. او از نالهها و آههای خود میگوید که مانند آتش، هر چیزی را میسوزاند. شاعر در بیان احساساتش نشانههایی از ناامیدی و سوز و ساز در وجودش را به تصویر میکشد و میگوید که حتی زیباییها و نعمتهای زندگیاش نیز تحت تاثیر این غم قرار گرفته و از بین رفتهاند. او به وضعیت ناامیدکننده و مظلومانهای اشاره دارد که زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده و در نهایت با ناراحتی از این وضعیت، بر دردی که به جانش نشسته تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر خشک و تر که داشتم از غم بسوختم
هر بال و پر که داشتم از دم بسوختم
از ناله هفت خیمهٔ گردون شکافتم
وز آه چار گوشهٔ عالم بسوختم
چندین هزار نافهٔ مشک امید را
بر مجمر نیاز به یکدم بسوختم
بنگاه صبر و خرمن دل را به جملگی
کردم به جهد با هم و در هم بسوختم
هر جوهری که بود بر این سقف لاجورد
از شعلههای آه دمادم بسوختم
گر چتر روز سوختم از دم عجب مدار
منجوق صبح و پرچم شب هم بسوختم
از تف دل شرار به صحرا چنان زدم
کز دود مهره در سر ارقم بسوختم
نیمی بسوختم دل خاقانی از عنا
نیمی دگر که ماند به ماتم بسوختم
دوش از بخار سینه بخوری بساختم
بر خاک فیلسوف معظم بسوختم
هر ساعت این خروش برآید مرا ز دل
کهای عم بسوختم ز غم ای عم بسوختم