قطعات

شمارهٔ ۲۳۸

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس

کس نماند و من به ناجنسان چنین وامانده‌ام

۲

رهروان چون آفتاب آزاد و خندان رفته‌اند

من چرا چون ذره سرگردان و دَروا مانده‌ام

۳

همرهان بر جدول دجله چو مسطر رانده‌اند

من چو نقطه در خط بغداد یکتا مانده‌ام

۴

دوستانم قطب و شمس و نجم و بوالبدر و شهاب

رفته و من چون سُها در گوشه تنها مانده‌ام

۵

همرهند این پنج تن چون کاف و ها یا عین و صاد

یک‌تنه چون قاف والقرآن من اینجا مانده‌ام

بازگشت به سروده‌های خاقانی