دو گهر دان پیمبری و کرم
زاده از کان کاینات به هم
در این متن، شاعر به تبیین مقام پیامبری و کرم میپردازد و هر دو را به عنوان گوهری ارزشمند از کائنات میسازد. او پیبردی عمیق از نقش پیامبری در انسانیت و نور آن را درک میکند و به ارتباط نزدیک میان ذات انسان و اصول الهی اشاره میکند. به اعتقاد شاعر، اگرچه پیامبری به پایان رسیده اما فضائل انسانی و رادمردی همچنان ادامه دارد. او همچنین از اهمیت کرم و نوع دوستی میگوید و بر لزوم احیای این ویژگیها تأکید میکند، به طوری که کرم و رادمردی همواره در زندگی انسانها باید وجود داشته باشد. این متن در نهایت به ارزش والای انسان و مقام او در جهان اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دو گهر دان پیمبری و کرم
زاده از کان کاینات به هم
هر دو را کوهسار مغز بشر
هر دو را آفتاب نور قدم
ز آفرینش درخت انسی راست
بیخ پیغمبری و شاخ کرم
دهر بیخ پیمبری بگسست
شاخ رادی به تیغ کرد قلم
نه پیمبر بزاد از کیهان
نه نبی خود بزاید از عالم
بس که روز پیمبری که گذشت
ندمد صبح رادمردی هم
حکم حق تا درِ نبوت بست
بست گردون درِ فتوت هم
نه نه گرچه پیمبری شد ختم
راد مردی برفت باز عدم
کهآشکارا چو روز میبینی
آفتاب کرم در اوج هِمَم
آفتاب کرم کجاست به ری
اهل همت کهراست ز اهل عجم
سروری دارد آنکه قالب جود
کند احیا چو عیسیِ مریم
گوهر تاج ملک، تاج الدین
کوست سردار گوهر آدم
حاسد خاک پای او کعبه
تشنهٔ آب دست او زمزم
کرمش چشمه سار مشرب خضر
قلمش سر بهای خاتم جم
سر تیغ و زبانهٔ قلمش
هست دندانه چو لب خاتم