چو آسمان ورق عهد مقتفی بنوشت
برآمد آیت مستنجد از صحیفهٔ حال
این شعر به وصف ویژگیها و فضیلتهای دینی و سیاسی روزگاران گذشته میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و تمثیلها، به ظهور روشنایی و هدایت مذهبی اشاره میکند که از آسمان فرود میآید و درخشش آن به زمین میرسد. همچنین، به خلافت و جانشینی نورالدین و تأثیر آن بر سلاطین و حکومت اشاره میکند. شاعر با بیان فضایل و کمالات نایب صدر خلافت، عونالدین، فضای احترام و ارادت به مقامات بالا را ترسیم میکند و در نهایت به تحسین و ستایش از خلیفه میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو آسمان ورق عهد مقتفی بنوشت
برآمد آیت مستنجد از صحیفهٔ حال
چو صبح صادق دین را نهفت ظل ابد
برآمد از پس صبح آفتاب عرش ظلال
چه آفتاب که سهمش چو آفتاب از ابر
روان کند خوی تب لرزه از مسام جبال
چو در چهار در ملک شد به چهار جهت
مثال نور فرستاد آفتاب مثال
که آفتاب چو کرد از هوا صحیفهٔ سیم
مثال نور نویسد بر او قلم تمثال
ببین مثال خلافت به دست نور الدین
که بهر دست سلاطین کنند حِرز کمال
فلک چو عود صلیبش بر اختران بندد
که صرعدار بوند اختران به گاه زوال
خجسته نائب صدر الخلافه عون الدین
که از شمایلش آبستن است باد شمال
چو پیک خواجه به دار الخلافه باز رسد
سلام بنده رساند به آستان جلال
دریغ تنگ مجال است و برنمیتابد
که راندمی به ثنای خلیفه سحر حلال