خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توست
هندوئی را ترک عذرا دادی احسنت ای ملک
این شعر به ستایش یک ملک (پادشاه) پرداخته و به زیباییها و نعمتهایی اشاره میکند که او به شاعری به نام خاقانی عطاء کرده است. شاعر با استفاده از نمادها و واژههای زیبا، از تجلیات قدرت و خوبیهای این ملک در زندگی مردم و سرزمین صحبت میکند. او به تحسین کارهایی مثل اعطای مقام و منزلت به بندگان، برقراری عدالت، و ایجاد کاخهای زیبا که همگی نماد شایستگی و مهربانی پادشاه است، میپردازد. در نهایت، شاعر خود را در کنار این نعمتها و زیباییها قرار میدهد و از خوشبختیاش به خاطر این پادشاهی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توست
هندوئی را ترک عذرا دادی احسنت ای ملک
او غلام داغ بر رخ عنبر درگاه توست
عنبری را در دریا دادی احسنت ای ملک
خادمش گردند خاتونان خرگاه فلک
تا ورا خاتون یغما دادی احسنت ای ملک
بر قراخان شب و آقسُنقر روز از شرف
در طغان شاهیش طغرا دادی احسنت ای ملک
روی در دریای دولت، پشت بر کوه بقا
کز جوار حضرتش جا دادی احسنت ای ملک
برگرفتی آب از خاک سیه خورشیدوار
راوقش کردی و بالا دادی احسنت ای ملک
چون ز دارالظلم شروان ناتوانش یافتی
شربت عدلش مصفا دادی احسنت ای ملک
چون غریبش یافتی چون عقل و چون عقل از جهات
خانهٔ بالاش ماوی دادی احسنت ای ملک
ساختی کاخ سلیمان جای بانوی سبا
پس به دست مرغ گویا دادی احسنت ای ملک
مرغ را دیدی که عنقا مهر و زال اندیشه بود
خانهٔ رستم به عنقا دادی احسنت ای ملک
بهمن اسفندیاری کاخ رستم سیستان
سیستان را بهمنآسا دادی احسنت ای ملک
خانه چون خلد است و من چون آدمم زیرا مرا
حور گندمگون حسنا دادی احسنت ای ملک
نایب یزدان توئی امروز و چون یزدان مرا
خلد بخشیدی و حورا دادی احسنت ای ملک