روز عمر آمد به پیشین ای دریغ
کار بر نامد به آئین ای دریغ
این شعر درباره حسرت و اندوه است و بیانگر احساس ناامیدی شاعر از زندگی و گرفتار شدن در مشکلات است. شاعر به تیرهروزی و بیتوجهی دنیا اشاره میکند و میگوید که امید و آرزوهایش بر باد رفتهاند. او از درد و غم ناشی از این وضعیت سخن میگوید و به گذر زمان و نابودی آرزوها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی پر از زحمت و چالش است و آرامش در این دنیا سخت به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روز عمر آمد به پیشین ای دریغ
کار بر نامد به آئین ای دریغ
سینه چون صبح پسین خواهم درید
کآفتاب آمد به پیشین ای دریغ
سخت نومیدم ز امید بهی
درد نومیدی من بین ای دریغ
غصهٔ بیطالعی بین کز فلک
درد هست و نیست تسکین ای دریغ
آب رویم رفت و زیر آب چشم
روی چون آب است پرچین ای دریغ
چرخ را جمشید و افریدون نماند
کز من مسکین کشد کین ای دریغ
آسمان نطع مرادم برفشاند
نه شهش ماند و نه فرزین ای دریغ
صاعقه بربام عمر من گذشت
نه درش ماند و نه پرچین ای دریغ
از دهان دین برآمد آه آه
چون فرو شد ناصر دین ای دریغ
مرغزار جان طلب خاقانیا
کآخور گیتی است سنگین ای دریغ