منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را
ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که هستش
شاعر به توصیف ظلم و ستمی میپردازد که بر زمین و مردمان رفته است. او به فلک (آسمان) اشاره میکند که تحت تاثیر این ظلم و غرامت قرار دارد و به حالت مسخرهای دچار شده است. در این میان، فلک شاهد زخمهای مردان و درد آنهاست و در شب به شکل غمگینی به سوگ نشسته و در روز در تلاش است تا تشعشعی از امید و روشنی را به ارمغان بیاورد، ولی همچنان تحت فشار و ستم قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را
ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که هستش
فلک به مسخرهٔ مست پشت خم ز فتادن
ز زخم سیلی مردان کبود گردن پستش
به شب هزار پسر جرعه ریخته به سرش بر
به روز مشعلهٔ تابناک داده به دستش