خاقانیا ز عارضهٔ درد دل منال
کز ناله هیچ درد نشان بهی ندید
در این شعر، شاعر به وضعیت دردناک و ناامیدکننده خود اشاره میکند. او از بیتوجهی دیگران به درد دلش شکایت دارد و میگوید که در میان مردم زمانهاش، هیچ نشانهای از همدردی یا زیبایی نمیبیند و تنها نظارهگر رنج و سختی است. به عبارت دیگر، او احساس تنهایی و بیپناهی میکند و هیچ امیدی به بهبودی نمیبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاقانیا ز عارضهٔ درد دل منال
کز ناله هیچ درد نشان بهی ندید
بیمار روزگار هم از اهل روزگار
روی بهی ندید که جز روبهی ندید