آسمان داند که گاه نظم و نثر
بر زمین چون من مبرز کس ندید
این شعر به توصیف استعداد و هنر شاعر در بیان و ادبیات میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس مانند او نمیتواند نظم و نثر را به خوبی ارائه کند. او در بیانش آب و در فکرش آتش دارد و میگوید که از آتش میتواند آب خضر را بیافریند و این نوع سحر و معجزه از آدمی دیگر دیده نمیشود. در پایان نیز به دو زبان (تازی و دری) اشاره کرده و بیان میکند که هیچکس نتوانسته است مانند او به زیبایی و فصاحت سخن بگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آسمان داند که گاه نظم و نثر
بر زمین چون من مبرز کس ندید
در بیانم آب و در فکر آتش است
آبی از آتش مطرز کس ندید
ز آتش موسی برآرم آب خضر
ز آدمی این سحر و معجز کس ندید
از دو دیوانم به تازی و دری
یک هجا و فحش هرگز کس ندید