رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان
درهای آسمان معانی گشوده بود
این شعر درباره مرگ یک فیلسوف بزرگ سخن میگوید که بر جهان تاثیر عمیقی گذاشته و آسمان معانی را برای انسانها گشوده بود. پس از مرگ او، روحش به مکان خود باز میگردد و از قدرتهای کیهانی سخن به میان میآورد. فناپذیری او تأثیری عمیق بر خانواده و نزدیکانش گذاشته و دلیلی برای غم و اندوه آنان شده است. شاعر به یادآوری روز آدینه، که روز وفات او بوده، میپردازد و آن را به طوفان نوح تشبیه میکند، بهطوریکه جامعه او به ماتم و گریه نشسته است. در نهایت، شاعر این فقدان را یک یتیمی و مردگی برای اقوام و نزدیکان او توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان
درهای آسمان معانی گشوده بود
شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویش
که آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود
دست کمال بر کمر آسمان نشاند
آن گوهر ثمین که در این خاک توده بود
او را فلک برای طبیبی خویش برد
کز دیرباز داروی او آزموده بود
آنجا که رفته بود هم اندر زمان بدم
تب لرزهای جرم کواکب ربوده بود
هر هفت کرده حور و بپوشید هفت رنگ
رخ برده بود و در کف پایش بسوده بود
بی او یتیم و مرده دلند اقربای او
کو آدم قبایل و عیسی دوده بود
آدینه بود صاعقهٔ مرگ او بلی
طوفان نوح نیز هم آدینه بوده بود
خاقانیا به ماتم عم خون گری نه اشک
کاین عم به جای تو پدریها نموده بود