دلت خاقانیا زخم فلک راست
که آن چوگان جز این گویی ندارد
این متن شعری است که به زخمها و مشکلات زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهها، به زیبایی و جادوگری شخصیت اصلی، که به نظر میرسد دختری خاص و منحصر به فرد است، پرداخته است. او به مقایسه با دیگران میپردازد و میگوید که هیچکس به اندازه او خاص و جالب نیست. همچنین به زیبایی و ویژگیهای منحصر به فردش اشاره میشود که در دیگران وجود ندارد. در نهایت، شاعر نگران است که ممکن است این دختر آسیب ببیند و او را توصیه میکند که در زندگی خود به دنبال چیزهای بینظیر باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلت خاقانیا زخم فلک راست
که آن چوگان جز این گویی ندارد
ز جیب مه قوارهات زیبد از سحر
که بابل چون تو جادویی ندارد
ازین هر هفت کردهٔ هفت دختر
چو طبعت چرخ بانویی ندارد
خرد بوسد سر کلکت که چون او
عرابی نطق هندویی ندارد
به شروان گر کرم رنگی نمیداشت
به باب الباب هم بویی ندارد
به دامن گرچه دریا دارد اما
گریبانش نم جویی ندارد
چو کشتی شو عنان از پاردم ساز
ازین دریا که لولویی ندارد
ندارد موکبی کایام در وی
ردیف هر سگ آهویی ندارد
نگوئی کز چه معنی بشکنندت
که شمک آهو آهویی ندارد